كراز بالضم و زاى معجمه در آخر،كوزۀ معروف كه تنگ نيز گويند،و به تشديد را نيز آمده،و فى القاموس الكراز كغراب و رمان،القارورة و الكوز الضيق الراس. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج2 , ص1113) 
به ضم اول بر وزن گداز كوزه آب سر تنگ باشد كه مسافران با خود دارند و آن را تنگ نيز گويند و به معنى حوصله هم هست كه چينهدان باشد و به فتح اول به معنى اول هم آمده است و آن تب و حرارتى را نيز گويند كه زنان را در وقت زاييدن از شدت درد به هم مىرسد و به كسر اول هم به معنى خرام و راه رفتن از روى ناز و غمزه باشد و امر به اين معنى هم هست يعنى به خرام و بيلى را نيز گويند دستهدار كه بر دو طرف آن دو حلقه باشد و ريسمانى بر حلقههاى آن بسته مىكشند و زمين را بدان مىكنند و هموار مىكنند. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص715) 
بضم اول خوك نر و چون بغايت دلير و شجاع و سختسر و كينهور مىشود و مكرّر بدندان چيزهاى سخت و صلب بدو پاره كند چنانكه منوچهرى كفته تيغ او سنك بدرّاند چون نيش كراز و مردم شجاع و جنكى را بمجاز كرازه و كراز نامند و كاو و كاوه مىكويند كرك و كركين و كژدهم يعنى كژدم كه عقرب باشد كه پدر كستهم بوده بر وزن رستهم كه رستم را مىناميدهاند و اعراب اسد و ذئب نام مىنهند كه چون شير و كرك شجاعت و جرأت دارند و اتراك شجاع را ارسلان و قزل ارسلان يعنى شير سرخ مىخوانند عميد لومكى كفته دور سپهر مثل تو هركز نياورد از هفت پشت پهلو شيرافكن كراز و كر از چون رفتار و حركتش نيز بطور تكبر و غرور است و مثل حيوانات ديكر بسيار دونده و تند كريزنده نيست چنانكه نظامى كفته بر كرازى كه تيغ راند تيز كيرد از تيغ او كراز كريز رفتارى كه چنان باشد كرازان و خرامان كويند و امر بكرازيدن نيز هست چنانكه مختارى غزنوى كفته چو باز پرواز اندر هواى دولت كن چو كبك در چمن ملك بيزوال كراز اثير آخسيكتى در صفت اسب كفته ببرى ز راف سينه و ابرى كراز كام بحرى نهنك قمّه و كوهى صبا كراز انورى كفته باغ ملك ترا مباد خزان تا در او چون بهار بكرازى چون خراميدن و كرازيدن از روى شادمانى است افاده آن معنى را نيز مىكند چنانكه فردوسى كفته نوازنده بلبل بباغ اندرون كرازنده آهو براغ اندرون ديكر بمعنى بيل بزركى است كه دو حلقه آهنين بر هر دو طرف آن تعبيه كنند و ريسمانى كه مزارعان زمين را بدان راست كنند و و آن را نيز در كندن زمين بدندان كراز تشبيه كردهاند عماره مروزى كفته مركب و محبس و شمشير چو داند همه آنك سر و كارش همه با كاو زمين است او كراز 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص626) 
بضم كاف و زاى معجمه در آخر كوزۀ آب كه سر آن تنك باشد و آن را تنك بضم اوّل كويند و بتشديد راى نيز آمده و فى القاموس الكراز كغراب شيشه و كوزه سرشك و صاحبان فرهنك در اين لغت تصحيفخوانى و اختلاف كردهاند و در برهان بكمان كاف فارسى بخرام كه راه رفتن از روى ناز باشد آورده و سهو كرده آن بكاف پارسى باشد 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص577) 
كوزۀ سر تنگ بود و بتازى«قله»گويند و بعضى«سطيحه»خوانند و غالبا با مسافران باشد.فاخرى گفت: بيت با نعمتى تمام بدرگاهت آمدم امروز با كرازى و چوبى همىروم 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص130) 
[اسم][فارسی]تنگ و كوزۀ آب سر تنگ.و حوصله و چينه دان. ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
[اسم][عربی]شيشه و كوزۀ سر تنگ.و ظرف سفالين بىدسته.[جمع]كرزان. ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
[اسم][عربی]ظرف سفالين بىدسته .و شيشه و كوزۀ سرتنگ. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج4 , ص2776) 
(اسم) كوزۀ آب سرتنگ كه مسافران با خود دارند و آن را تنگ نيز مىگويند. تنگ و كوزۀ آب سرتنگ. ¦¦حوصله كه چينهدان مرغ باشد. ژاغر. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2256) 
كوزۀ سرتنگ را گويند.فاخرى گويد: با نعمتى تمام بدرگاهت آمدم#امروز با كرازى و چوبى همى روم 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص139) 